شب وقتی زيبا است
كه بدانی
يك نفر
يك جايی از اين دنيا
با تصويرسازيِ آغوشِ تو
به خواب رفته است
و چه زيباتر ميشود وقتی كه آن يك نفر
همانی باشد كه تو هم هرشب در خيالِ خودت در آغوشش ميگيرے
چقدر دوست داشتنِ تو زیباست
وقتی نفس های دلی می شوی
که بی اراده برایت می تپد
و دست هیچ فاصله ای جلودارش نیست
از تو که می نویسم
گل سرخی در من
به مشاعره با باران می رود
چلچراغ چشم هايت
حياط خلوت عشق را
روشن ڪرده است
مگر مے شود ندانی
مهتاب هميشه از سمت تو
برآسمان شـب تابيده است
و موهات قشنگه بهت میگم
ای موی پریشان تو
دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند
این شب مواج
خیال بودنت مثلِ
گذاشتنِ پاهای خسته و تب دارم
در آبِ سردِ رودخانه است
همانقدر دلچسب
همانقدر لذت بخش
همانقدر دوست داشتنی
دلم یک باغ پُر نارنج
دلم آرامشِ تُرد وُ لطیفِ صبحِ شالیزار
دلم صبحی
سلامی
بوسهای
عشقی
نسیمی
عطرِ لبخندی
نوایِ دلکشِ تار و کمانچه
از مسیری دورتر حتی
دلم شعری سراسر دوستت دارم
دلم دشتی پُر از آویشن و گل پونه
می خواهد
:: برچسبها:
دلنوشته غم فراق ,