گل سرخ است وگلشن را به یادش ارغوانی ها
دراین دنیا که می راساغری افسانه می گیرد
پریشان خاطر ودلکش سراغ جام می گیرد
دراین دنیا که مستانه گل از بلبل ناز می گیرد
صدای محزون دلی اشفته خاطر سخت می گیرد
دراین دنیا که محنت را گلایه از فلک دارد
بروی اطلسی ها شاخه ای از شاپرک دارد
دراین دنیا که چشمی منتظر راه سفر دارد
سوای غربت ادم نگاهی مهربان دارد
دراین دنیا که بغضی پراز لبریز دلتنگی ایست
بروی سینه افاق ابریست وبارانی
دراین دنیا که زیباییش خبر از حوریان دارد
بروی کلبه ادم سایبانی از غزل دارد
دراین دنیا که مردن را نشانی از ابد دارد
من ماندم که انسان چرا کوله باری از غم دارد
:: برچسبها:
شعر,