سلام عزیز دلم حالت چطوره خوبی خیلی خیلی دلم برایت تنگ شده
بعد برنامه ات امسال خیلی حالم دگرگون شده بود خیلی بی تاب
بودم امسال بیشتر و بیشتر از سالها قبل پریشان و حالم غیر قابل
وصف بود خیلی آنروزها سعی می کنم خودم خودم را آرام کنم
چون جز این راهی ندارم از دستت دروغ نگم دلخور هستم ولی
بعد که فکر می کنم باز هم خودم رو مجاب میکنم و تقصیر خودم
میندازیم و میگم این مشکل من هست نه تو بعد میگم خودم رو قانع
می کنم اینروزها چیزی که من رو تونست آروم کنه و یک خورده تمرکز کنم آشپزی کردن است راستی کارهامو دیدی امروز هم مسابقه آشپزی نفر دوم شدم و برنده شدم راستی چقدر عکس
پستی رو که گذاشتی رو من دوست دارم الهی من فدای تو بشم
چه بانمک افتادی ای جانم دلتنگ تابستانهای کودکی شده چه خبر بوده اون زمانها فکر نکنم مامان عزیزت از بس تو شیطنت کردی
دلتنگ اون زمانهای تو بوده باشند
:: برچسبها:
دلنوشته چشمان بی فروغ,
|