آسمان همچو صفحه ی دل من **روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم **که خیال تو خوشتر از خوابست
خیره بر سایه های وحشی بید**می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه **می نهم سر به روی دفتر خویش
تن صدها ترانه می رقصد**در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ ** می دود همچو خون به رگ هایم
آه گویی ز دخمه ی دل من **روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک **دامن از یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه ی تو**می شکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور **می در خشد میان هاله ی نور
ناشناسی درون سینه من **پنجه بر چنگ و رود می ساید
آه باور نمیکنم که مرا **با تو پیوستنی چنین باشد نگه آن دو چشم شور افکن سوی من گرم و دلنشین باشد (فروغ فرخزاذ)
:: برچسبها:
حافظ,
|